عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

7

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

عرض لى هذا غلاما ) و جزؤ عمدهء از اين صناعت برحسب اتفاق و مصادفت مفهوم شده چنانچه ( اندروماخس ) ثانى بجهة قضيّهء كه بطور تصادف اتفاق افتاد منفعت گوشت افعى را در رفع مرض جذام فهميد و شعبهء از علم طب از افعال حيوانات كه بعضى اوقات در انها مشهود كرديده معلوم خلايق كشته چنانچه در كتب طبيّه شواهد اين فقره بتفصيل مذكور و در اينجا باختصار كوشيدن اولى است * قال جالينوس فى تفسيره لكتاب الايمان لابقراط ( و اما نحن فالاصوب عندنا ان نقول ان اللّه تبارك و تعالى خلق صناعة الطب و الهمها الناس و ذلك انه لا يمكن فى مثل هذا العلم الجليل ان يدركه عقل انسان و ذلك انا لا نجد الطب احسن من الفلسفة التى يرون ان استخراجها كان بالهام من اللّه تعالى ) پس بطور اجمال كوييم كه بعضى از طب بتعليم انبيا و شيئى برؤيا و قسمت بزركى از اين صناعت برحسب اتفاق و مصادفت و برخى از احوال حيوانات كه در بعضى اوقات مشاهد كرديده و شطرى بطريق الهام و هم بقياس و تجربهء خواص و عوام بمرور ايام حاصل شده * پيش از تدوين طب زمانى مديد عادت مردم بر ان بود كه مرضى را در معبر عام شهر مىكذاشتند و در رفع مرض آنها از عموم عابرين استعلاج مىنمودند و از عابرين كسى كه مبتلى به همان مرض شده و چيزى خورده يا معمول داشته و شفا يافته بود تجربهء شخصى خود را بان مريض مىكفت پس مريض را بخانهء خود برده و بكفتهء او عمل مىنمودند در صورت مفيد افتادن اين تجارب را ضبط و حفظ مىكردند و در بعضى از بلاد تجارب مزبوره را بر لوحى نوشته بر هيكل بتى كه آن را خدا و رب النوع طب مىدانستند مىآويختند و كم‌كم اين تجارب صحيحه را با اوهام فاسده و قياسات خياليّه و نيز نجات مختلفه مختلط نمودند * بعقيدهء اغلب حكما و مورخين اوّل كسى كه از طب سخن رانده و خود را طبيب ناميده ( اسقليبيوس ) اوّل است ( اسقولاب ) زمان آن حكيم بنا بنوشتهء ناسخ التواريخ